صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

14

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

نويد مىداد و آنى از جهاد و مبارزه در راه فرمان خدا نياسود . اندك اندك ، اين منشور آسمانى گسترش يافت و تمامى سرزمين عربستان را فرا گرفت و جهل و تاريكى را زدود و خورشيد تابان از زير ابر سياه ، پرتو افكند . در سالهاى آخر رسالت ، اين نور درخشان از مرز شبه جزيره فراتر رفت و به جاهاى دور دست سرزمين وسيع شام و ديگر جاها رسيد . تيرگىها را كنار زد و زنجير اسارت ستمگران درنده‌خوى ناجوانمرد را از هم گسست و بشريّت سرگشته و فرو رفته در منجلاب فساد و تباهى به دنبال آن ستارهء درخشان و آن بدر تمام پروبال زد : ستاره‌اى بدرخشيد و ماه مجلس شد * دل رميدهء ما را رفيق و مونس شد نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت * به غمزه مسأله‌آموز صد مدرّس شد به بوى او دل بيمار عاشقان چو صبا * فداى عارض نسرين و چشم نرگس شد طرب سراى محبّت كنون شود معمور * كه طاق ابروى يار منش مهندس شد كرشمهء تو شرابى به عاشقان پيمود * كه علم بىخبر افتاده و عقل بىحس شد « 1 » اين كتاب كه پيش رو داريد ، ترجمهء كتاب « الرحيق المختوم » اثر شيخ صفى الرحمن مباركفورى از دانشمندان پارسا و انديشمند و زبدهء خطّهء هندوستان و برندهء جايزهء ممتاز است كه با تلاشى بىوقفه ، گوشه‌اى از شرح احوال مردم عرب پيش از اسلام و انوارى از حيات مبارك پيامبر خاتم را از به دو تولد تا روز وفات به رشتهء تحرير درآورده و از كتابهاى متعدد سيره ، تاريخ ، اخلاق ، تفسير و . . . گلچينى كرده و گلهاى خوشبو و معطرى برگزيده و با استدلال به سخن پرداخته و حوادث و وقايع شصت و سه سال و چهار روزهء عمر گرانمايهء آن رادمرد تاريخ و آن پيام‌آور صدق و صفا را نگاشته است . به راستى اثر مذكور در مقايسه با بيشتر سير و تاريخى كه مورد مطالعه و مراجعه در كار ترجمه قرار گرفت ، بسيار جذّاب‌تر ، پخته‌تر و به حقايق نزديكتر و حق مطلب را در سبكى گويا بيان كرده است . شايان ذكر است كه : خوانندگان پژوهشگر اين كتاب ، نبايد برخى مطالب آن را با عصر و زمان خود بسنجند ؛ بلكه بايد با دو بال انديشه به پرواز درآيند و به عصر مبارك پيامبر بروند و با سعهء صدر و ديدهء حق بين به مسند داورى بنشينند و ويژگيهاى آن زمان را بنگرند ، تا حقايق

--> ( 1 ) - ديوان حافظ .